روایتسازی رسانهای پیش از آغاز جنگ
تقریباً هیچیک از مداخلات نظامی آمریکا ناگهانی نبودهاند. آنچه بهعنوان لحظه انفجار دیده میشود، نتیجه روندی آرام و حسابشده است که پیشتر در اتاقهای خبر و استودیوهای تلویزیونی شکل گرفته است. پیش از آنکه نخستین بمب فرود آید، روایت آن بارها در رسانهها تکرار شده و افکار عمومی آماده پذیرش مداخله شده است.
رسانهها چگونه افسانه نجاتبخشی را میسازند؟
آمریکا جنگ را تنها با ناو و موشک پیش نمیبرد؛ بلکه با معنا و روایت پیش میرود. رسانههای همسو قدمبهقدم جهان را آماده میکنند:
- ابتدا هشدار و نگرانی مطرح میشود.
- سپس اضطرار و در نهایت این گزاره که «چارهای جز مداخله نیست».

در این فرآیند، دولت هدف از یک بازیگر سیاسی به «تهدید جهانی» تبدیل میشود و مردم آن کشور به جمعی بیچهره تقلیل مییابند که گویا منتظر دخالت خارجی هستند.
حذف واقعیت و برجستهسازی گزینشی
رسانهها واقعیت را منتقل نمیکنند؛ آن را میچینند. سقوط دولت برجسته میشود، اما زندگی پس از سقوط محو میگردد. تلفات غیرنظامی به «خطای ناخواسته» تقلیل پیدا میکند و ویرانی گسترده به «هزینه اجتنابناپذیر آزادی» بدل میشود. در چنین فضایی، حقیقت جای خود را به رضایت عمومی میدهد.
تجربه کشورهایی که قربانی این الگو شدند
فهرست کشورهایی که آمریکا با همین الگو به آنها حمله کرده یا ساختارشان را درهم شکسته، طولانی است: ویتنام، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، یوگسلاوی، پاناما و گرانادا. نتیجه در همه موارد مشابه بوده است؛ دولتها سقوط کردهاند اما امنیت بازنگشته، نظم از بین رفته اما آزادی نیامده و جوامع با زخمهای عمیق و آیندهای نامطمئن باقی ماندهاند.
تفاوت روایتسازی درباره ایران
آمریکا با همه کشورها به یک شکل رفتار نمیکند. برخی کشورها مانند لیبی یا ونزوئلا بهراحتی در قالبهای رسانهای از پیشساخته قرار میگیرند. اما ایران بهعنوان یک جامعه تاریخی با حافظه و شبکههای اجتماعی زنده، چنین قاب سادهای را برنمیتابد. به همین دلیل روایتسازی علیه ایران پرهزینهتر است و آمریکا بیشتر از بمب، از ابزارهایی چون تحریم، فشار روانی و جنگ رسانهای استفاده میکند.
اصل مسئله؛ مشروعیتسازی پیش از مداخله
مداخله نظامی آمریکا زمانی ممکن میشود که پیشتر در ذهنها مشروع شده باشد. رسانهها با حذف صداهای مخالف، بزرگنمایی گزینشی خشونت و سادهسازی واقعیت، جهان را به نقطهای میرسانند که ویرانی یک کشور قابل توجیه جلوه کند.
جمعبندی
تجربه نشان داده هر جا روایت یکدست ساخته شده، واقعیت تکهتکه شده است. هر جا بمبهای آمریکا فرود آمدهاند، رسانهها پیشتر مسیر را هموار کرده بودند. امروز نیز روایتسازی علیه ایران در جریان است؛ روایتی که بیش از هر چیز، محصول محاسبه قدرت و رسانه است و نه حقیقت.

«سلام من مهناز رستمی هستم؛ ۴۰ ساله و با بیش از ۱۸ سال تجربهی حرفهای در عرصهی روزنامهنگاری و خبر. مسیر کاریام را از علاقهی عمیق به نوشتن و روایت واقعیت آغاز کردم و در این سالها تلاش کردهام خبر را نه فقط بهعنوان یک گزارش ساده، بلکه بهعنوان ابزاری برای آگاهیبخشی، ایجاد گفتوگو و ارتقای سطح دانش جامعه ارائه کنم.
دارای مدرک کارشناسی هستم و در طول این سالها در رسانههای مختلف فعالیت کردهام؛ از پوشش خبرهای روز گرفته تا نگارش تحلیلهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی. همواره کوشیدهام با قلمی روان، نگاه نقادانه و توجه به جزئیات، محتوایی تولید کنم که برای مخاطبان هم جذاب و هم قابل اعتماد باشد.
اصول کاری من بر پایهی صداقت، سرعت و دقت بنا شده است. باور دارم که خبرنگار باید هم چشم بینای جامعه باشد و هم صدای آن؛ بنابراین همیشه تلاش کردهام روایتهایم فراتر از انتقال اطلاعات باشند و به شکل تحلیلهای اثرگذار در ذهن خواننده باقی بمانند.
در «چکاوک سحر» هدف من این است که خبرهای معتبر و تحلیلهای کاربردی را در اختیار مخاطبان قرار دهم؛ محتوایی که هم برای خوانندگان عمومی و هم برای متخصصان حوزههای مختلف ارزشمند باشد. من اعتقاد دارم که خبر کوتاه و موجز، اگر درست و دقیق نوشته شود، میتواند بیش از هر متن طولانی تأثیرگذار باشد.
امروز، پس از سالها تجربه، همچنان با همان انگیزهی اولیه قلم میزنم؛ با این باور که هر خبر درست میتواند دریچهای تازه به جهان باز کند و هر روایت صادقانه میتواند اعتماد و آگاهی را در جامعه گسترش دهد.»